دوست دارم
دوست دارم خنده باشم بر لبانت نقش گیرم
دوست دارم عشق باشم در قلبت جای گیرم
دوست دارم شمع باشم بیاد تو بسوزم
دوست دارم اشک باشم زچشمانت بریزم

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()





گفت: ****** بازی
از نوجوانی پرسیدم عشق چیست؟
گفت:****** رفیق بازی
از جوانی پرسیدم عشق چیست؟
گفت:****** پول و ثروت
از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟
گفت:****** عمر
از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟
چیزی نگفت******
آهی کشید و سخت گریست!!!!!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستانش بر زمین افتاده بود
باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم 
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم 
من می پذیرم رفته ای 
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
وقتی دلت خسته شــد ،
ديگر خنده معنايی ندارد ...
فـقـط می خندی تا ديگران ، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...
فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن ...
زندگي گفت : كه آخر چه بود حاصل من ؟ عشق فرمود : تا چه بگويد اين دل من … عقل ناليد : كجا حل مي شود اين مشكل من ؟ مرگ خنديد : در اين خانه ويرانه من .
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا.....
غم با همه بیگانگی
هر شب به من سر میزن***** دستم بوي گل ميداد من رو به جرم گل چيدن گرفتند و محاکمه کردند ولي کسي فکر نکرد شايد من گل کاشته باشم.
*****طبیعت زیباست اما نه برای درک حقیقت... حقیقت تلخ است اما نه به اندازه جدایی... جدایی سخت است اما نه به اندازه تنهایی.
*****گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود .
سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن
هنوزم پر میکشه دل برای به تو رسیدن
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیش و بگم میبینی گریه هات حروم شد
یادته من و تو باهم ساده زندگی میکردیم
از همین چشمه شفاف رفع تشنگی میکردیم
یه دفعه یه مهمون اومد عقلم رو یه جوری دزدید
دل من به روش نیاورد از همون دقیقه فهمید
اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه
یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه
بد جوری دیونه کردی دل من فکر میکنی این اعتراضه
همیشه نبودن من کرده دل تو کلافه
میدونم فرقی نداره واسه بودن من
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن من
آخ که چه لذتی داره ناز چشاتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سر زنش کردی دلم رو به خدا من بی گناهم

عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني ارزو يعني اميد
عشق يعني روشني يعني سپيد
گر کسي را دوست داشته باشي
نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني
نمي توني دوريش را تحمل کني
نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري
نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري
واسه همينه که عاشق ها
ديوونه ميشن
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود
کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه غمها نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم اینچنین پرسوز و پرسرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود...
















